بعضی اوقات آدم دلش گرفته میشه. داغون میشه. دیگه نمی دونه باید چیکار کنه. کمک می خواد همدرد می خواد. اون موقعه که میفهمه چقدر دور و برش خلوته هیچ کس رو نداره. اون موقع میفهمه که خدا کیه و کجاست اون جاست که خدا رو احساس میکنه. خدایا کمکم کن از این دنیای فانی خسته شدم از دست خودم خسته شدم رهام نکن که تو زندگی گم میشم.
اللّهمّ إهدنا الصّراط المستقیم
ببخشید درد دل بود دیگه
دوستان عزیزم سلام
داریم کم کم به شب های قدر نزدیک می شیم و همچنین به پایان ماه مبارک و میمون رمضان. دوستان عزیز شب های قدر شبهایی برای پرواز بندگان خدا هستند. خداوند این شبها را قرار داد تا بندگان خود را در تعیین سرنوشت خود داخل کند. خداوند در این شبها با ملاحظه و توجه به اعمال سال گذشته هر فرد تقدیرات سال آینده او را تعیین می کند در حالی که می توانست این کار را انجام دهد و هیچ حق اعتراضی هم نداشتیم چون با توجه به اعمال خودمون این سرنوشت تعیین شده ولی خداوند کرم کرده و این فرصت را به انسان داده تا او هم در سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. اگه این شب سرنوشتمون بد نوشته بشه خیلی بد می شه چون اعمال این
سالمون هم موجب بد شدن تقدیرمون تا سال دیگه می شه البته اگه تو این شب تقدیر مرگمون رو تو همین سال ننویسن. کسانی که در این شب می خوابند به این معناست که خدایا هر چی تو بخوای اگه بدبخت هم هستم بازم اشکال نداره و حتی اگه بدبختتر هم می شم اشکال نداره دقیقا به این معناست. دوستان در این شب باید اضطراب داشت چون قراره که خودمون باید سرنوشتمون رو تعیین کنیم.
دوستان در این شب بزرگ و استثنائی دعاهای کوچیک نکنیم. این شبها تا می تونید دعاهای بزرگ انجام بدید چون شبی است که تکراری نداره تا سالی دیگه و شجاعت طرح دعاهای بزرگ در این شب خیلی مهمه. مثلا اینکه خدایا ما را برای هزینه شدن در رکاب مهدی فاطمه(ج) انتخاب کن. خدایا ما را امشب ابوالفضلی کن. خدایا دیگه خودت تربیتم کن و راهنماییم کن . کمکم کن تا اون راه رو برم چون خودم گند زدم به زندگیم. خدایا تجربه با خودم بودن رو دارم گند زدم حالا دیگه می خوام مال تو باشم و... دوستان امشب بزرگترین دعاها رو بیان کنید.
این بار نمی خوام زیاد وقتتون رو بگیرم ولی خیلی حیفه که تو این شب قدر قدر خودمون رو ندونیم.
خدایا خودت کمکمون کن تا خوب بشیم و تقدیرمون رو هم خوب بنویس.
اللهم عجل لولیک الفرج
دوستان عزیزم سلام عرض می کنم.
از اینکه این مطلب با تاخیر فرستاده شد معذرت می خوام ولی این مطلب رو فرستادم در حین فرستادن اینترنتم قطع شد و دیگه تا الآن وقت نکردم که بیام. گفته بودم گه چند تا نکته تو پست قبلیم هست که بعدا براتون می گم امیدوارم که روش فکر کرده باشید هر چند می دونم که خودتون اونا رو م
ی دونید.
اولین نکته این بود که هر جا فطرت رو بیان کرده بودم می گفتم که «آدم» یعنی اگه فطرت بخواد کارآیی داشته باشه باید آدمیت انسان سالم مونده باشه. اگه آدم چند تا گناه انجام بده آدمیتش نمی میره بللکه اگه گناه کرد و شرمنده نشد اون موقه هست که آدمیتش از بین رفته. نشونه اینکه آدمیت انسان سالمه یا نه اینه که ببینه که آیا احساسات داره یا نه چون که یکی از نشانه های انسانیت همین احساس داشتنه حتی منطقیون در مورد انسان «احساس» رو عرضی خاص اون می دونن. پس اولین نکته این شد که تا زمانی که انسان آدم است فطرت خداجوست و زمانی که انسانیت از بین رفت دیگر آن هم از بین خواهد رفت.
دومین نکته اینکه هم عقل ما و هم فطرت ما خدا رو به خوبی می شناسن و به همین دلیل فقط با پیدا کردن اون راضی می شن و این یعنی اینکه ما خدا رو به خوبی می شناسیم و فقط نمی تونیم این رو درکش کنیم یعنی می شه گفت اساسی ترین مشکل ما غفلت ما نسبت به خداست و این هم ادعای غلطی نیست چون تمامی گناهان ما در زمانی رخ می دهد که غافلیم.
مثَل ما مثَُل اون کسه که رفته بود تو جنگل تا جنگل رو ببینه وقتی برگشت بهش گفتن جنگل رو دیدی یا نه اون در جواب گفت که رفتم ولی اون قدر درخت اونجا بود که نذاشت جنگل رو ببینم غافل از اینکه خودش تو جنگل بوده و جنگل چیزی جز اونکه دیده نبوده. شاید با خوندن این خندتون بگیره ولی چون این مثل ماست در اصل باید گریمون بگیره چون ما هم همین وضعیت رو داریم خدا رو همه اعضای ما به خوبی می شناسن و پرستش می کنن ولی ما خودمون نه. مثل اینه که کسی رفته تو حرم و مدام پرسش می کنه که حرم کجاست. این که خیلی از عرفا روی همین تاکید دارند برای همین اهمیت موضوعه. امام خمینی(ره) می فرمایند: عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید. دیگر از عرفا می فرمایند: در حضور حاضر نعمت منعم معصیت؟
چرا فقط این بزرگان این حقیقت رو فهمیدند؟ آیا خداوند متعال پارتیه این افراد رو داشتن؟ نه خدا مثل خیلی از ماها تو کارامون نیست و پارتیه هیچ کس رو نداره فقط می خواد ببینه که کی به سمتش میاد تا دست اونو بگیره و کمکش کنه یعنی خودشون تلاش کردن و چون خداوند هم دیده که دارن تلاش می کنن و از فطرت و عقلشون کمک می گیرن بهشون کمک کرده و این چیزیه که همه ما می تونیم به این مقام برسیم.
سومین نکته اینکه عقل هم خودش خدا رو به خوبی می شناسه و دلیل این هم اینکه در احادیث اون رو پیغمبر درونی خدا می دونن و این خودش نشون می ده که عقل هم کس الکی رو به فطرت نشون نمی ده بلکه خداوند رو اون طوری که خودش می فهمه نشون می ده.
دوستان ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نکنید یا علی
اللهم عجل لولیک الفرج
دوستان عزیزم سلام
به دلیل رسیدن ما به ماه مبارک رمضان چند نکته توی پست قبلی رو می ذارم واسه پست بعدی.
ماه رمضان ماه بزرگ خود شناسی و خدا شناسی و به طور مختص
ر و مفید کارخانۀ بزرگ انسان سازی است. ماهی که در اون نفس های آدمها هم عبادته. ماهی است که می شه انسان توش آسمونی بشه فقط باید سعی کنه که اون رو از دست نده. ماه ریزش برکات آسمانی است و به قول یکی از بزرگان تو فقط باید کاسه ات رو بالا بگیری بقیه اش با اوناست. خدا این فرصت رو به آدم داده تا توی این ماه مبارک به خودش برسه و این هم یکی دیگه از نعمت های بزرگ خداست که به ما ارزانی داشته ولی متأسفانه خیلی از ماها متوجه اون نیستیم. خوب توی این ماه رمضونی سعی کنیم که ماه متفاوتی داشته باشیم، بیشتر به یاد خدا باشیم و سعی کنیم که اون رو به خوبی بشناسیم. توی این ماه رمضون کارمون فقط طوطی واری خوندن قرآن و گرسنگی و تشنگی کشیدن نباشه، بلکه سعی کنیم بفهمیم که توی این ماه رمضون چی کار می کنیم. دوستان از همین ضعف بدن هم می شه با خدا دوست شد چون وقتی انسان می بینه که ضعیفه و خدا رو قوی می بینه دیگه دلبستۀ اون می شه. تو این ماه رمضون بعد از ظهر که شد و هیچ تاب و توانی نداشتیم برای کار کردن و رفتیم برای خوابیدن همون جا با خدا حرف بزنیم و بهش بگیم که بهش نیاز داریم و می دونیم که ضعیفیم. بهش بگیم که می دونیم این رو که «خُلِقَ الاِنسانُ ضَعِیفاً». بهش بگیم که «خدایا می بینی چقدر ضعیفم یه کمی غذا و آب نمی خورم می افتم رو زمین، خدایا الآن قدر نعمتت رو می دونم، الآن می فهمم که چی هستم.» خوب منظورم اینه که با خدا حرف بزنیم و بهش بگیم که این گرسنگی و تشنگی رو به دلیل دستور اون و دوست داشتن اون انجام می دیم. تو این ماه رمضون فقط قرآن رو روخوانی نکنیم مثل اینکه مسابقه است که هر کی بیشتر خوند، البته نه اینکه نخونیم بلکه با دقت بخونیم. تو این ماه رمضون فقط قرآن رو رو سرمون نگیریم بلکه اونو تو سرمون و قلبمون بذاریم. تو این ماه رمضون با خدا آشتی کنیم آخه می دونی: «ماه آشتی کنونه خدا خیلی مهربونه»
سعی کنیم توی این ماه خودمون رو خوب بشناسیم تا خدا رو خوب بشناسیم؛ به طور کلی این ماه رمضون رو بیشتر فکر کنیم. اگه هیچ کاری نتونستیم بکنیم حداقل گناه نکنیم تا شرمندۀ صاحب مهمونی نشیم. می دونید که صاحب این ماه خود خداست. من رو هم از دعای خیرتون تو روز و شبتون به خصوص تو سحرها و قبل از افطار فراموش نکنید. یاعلی
این دعا هم تو این ماه یادتون نره:
اللهم عجل لولیک الفرج
دوستان عزیز سلام
بعد از مدتی دوباره خدا خواست تا بیام و حرفای توی دلم رو بزنم و خودم رو راحت کنم.
رفقا بییام دیگه سرخودمون رو کلاه نذاریم بلکه خودمون داور خودمون بشیم و عادلانه داوری کنیم. به قول گفقة اون داور تو «قلقلک» تا کی می خوایم آفسایدهای مردم رو بگیریم در حالی که خودمون تو آفساید هستیم تا کی می خوایم دنبال عیب مردم باشیم، در حالی که خودمون غرق در عیب هستیم؛ شاید بگید ما این طور نیستیم ولی به صحیت اولم دقت داشته باشید، اگه با توجه به اون بازهم جوابتون همونه خوش به حالتون. خوب، بگذریم.
رفقا خدا خیلی بهمون نعمت داده ولی دوتاش الآن مد نظر منه. اولی از اونا فطرت پاک و خداجوست که در تمامی شرایط به دنبال خداست و دومی عقل که در هر جایی راهنمای انسانه. انسان به راحتی با این دوتا می تونه به خدا برسه. چون فطرت آدم همیشه به دنبال پاکی و زیبایی و به طور خلاصه دنبال خداست، تو طوفان زندگی و دنیا وقتی آدم گم شد فطرتش میاد سراغش و چند تا سؤال میندازه جلوی پای آدم که با اون سؤالات حال آدم گرفته می شه چون سؤالات بنیادی هستن و زندگی رو دگرگون می کنن، از اونجا به بعد کار عقل شروع میشه و سعی بر این داره تا فطرت رو آروم کنه هر چند فطرت به این آسونیا کوتاه نمیاد، آخه می دونه دنبال چی می گرده به همین دلیل هر کسی رو که عقل نشون میده به راحتی و الکی نمی پذیره، هر چند که عقل هم کس الکی رو نمیاره چون اون هم واسه خودش کسیه. خلاصه اینکه به راحتی می شه که آدم با این دو نعمت خوب خدا و تلاش و کوشش خودش و صادق بودن با خودش به خدا برسه و زندگی رو از پوچی دربیاره، وقتی هم پوچی سراغ انسان اومد می شه مثل همین شیطون پرستای امروز ما که ازشون می پرسن «آخر این مسیری که داری می ری کجاست؟» در جواب می گه «پوچی» چون خودش رو نشناخته و به فطرتش و عقلش کاری نداشته و برا سؤالاتش جوابی رو پیدا نکرده. 
البته از همة اینا گذشته خواست خدا از همه مهمتر و مؤثرتره؛ یعنی باید خدا بخواد تا فطرت و عقل کارشون رو خوب انجام بدن و بدون خدا اونا هیچی نیستن؛ البته خواست خدا هم راحت به دست مییاد فقط باید نشون بدید که می خوام.
به نظر خودم چند نکتة خیلی مهم تو نوشته هام بود که دوست دارم خودتون روش فکر کنید و متوجهش بشید. اگه خدا بخواد تو پست بعدیم اونا رو براتون بیان می کنم.
دوستان عزیزم سلام. به دلایلی در روز مبعث ننوشتم ولی وظیفة خودم می دونم که مطالبی رو در این مورد بیان کنم.
از ابوذر تقاضا شد تا موعظه ای کنند. ایشون فرمود:«کسی رو که خیلی دوستش داری اذیت نکن.» پرسیدند یعنی چه؟ مگه می شه کسی رو که دوست داریم اذیتش کنیم. ایشون فرمود:«بله منظورم همون نفستون هست با گناه اون رو اذیت و آزار نکنید.»
همون طور که می دونید پیامبر اکرم(ص) در روز 27رجب مبعوث شدند تا انسانها را از جهالت و پستی و هرزگی در دنیا نجات دهند. در زمان کنونی آموزه های پیامبر همچنان باقی هستند تا انسان را به کمال خود که همان هدف اصلی خلقت و همان کمال انسان هست برسانند. خوب پیامبر به جایی رسیدند که وظیفه ای را خداوند بر ایشان محول کرد تا تمامی انسان ها را راهنمایی کند. طبق حدیثی که داریم «کلکم راع و کلکم مسئول عن رأیته» همة ما مسئولیم برخی بیشتر و برخی کمتر. حالا هر کدوم از ما حداقل مسئولیت خودمون رو بر عهده داریم. پس کی می خوایم دیگه این وظیفمون رو انجام بدیم.کی می خوایم به خدای خودمون برسیم و پاسخ «ألست بربکم؟» رو بدیم. پس چه موقع نوبت بعثت ما می رسه؟
دوستان عزیز بیاییم تا در این ماه های عظیم خداوند که باقی هستند همون شعبان و رمضان به خدا نزدیک بشیم و سعی کنیم که وظیفمون رو حداقل در مورد خودمون انجام بدیم و تا می تونیم پیشرفت کنیم تا ما هم مثل پیامبر مسئولیت بیشتری رو بر عهده بگیریم.
میلاد امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس رو هم پیشاپیش تبریک عرض می کنم.
دوستان عزیز! دو نکته عرض کنم. اول اینکه خودم می دونم که نوشته هام ادبی نیستن و جمله بندی هام هم مشکل دارن در مورد مشکل اول خدا کمک کنه کم کم حل می شه ولی در مورد مشکل دوم، چون معمولاً نوشته هام براساس یه حسِ قلبی هستن، ترجیح میدم که بدون تغییر باقی بمونن تا شاید این حالت من به خوانندة مطلب هم انتقال پیدا کنه و تأثیر نوشته را بیشتر کنه. و دوم اینکه اگه خدا بخواد تا دو سه هفته ای نمی تونم به وبلاگ و دوستان سر بزنم منو ببخشید و حلالم کنید. واقعاً التماس دعا دارم ولی قبل از من این دعا رو فراموش نکنید
اللهم عجل لولیک الفرج
هر چند به شکل نامه است ولی بخونیدش و روش فکر کنید فکر کنم که مطالب مفیدی توش باشه. نظرتون در بهبود مطالب کمکم می کنه.
مولا جان سلام؟؟؟!!!
امروز دوشنبه 25 ماه رجبه. ماه رجب با
تموم زیبایی هاش داره می ره و جای خودش رو به ماه شعبان می ده. یه ماه قشنگ که میشد توی اون تا حدی به خدا نزدیک شد داره تموم می شه و من هنوز گمکرده راهم و گمشده در جادة زندگی. درون زندگی خود گم شدم، با گم کردن خودم خدا و شما رو هم گم کردم و زندگیم داره همین طوری بی معنا می گذره. نمی دونم کجام و چیکار می کنم ولی امیدوارم که به زودی خودم و شما رو پیدا کنم.
آقاجون از یه طرف امروز روز شهادت جدتون باب الحوائج موسی ابن جعفره و از طرف دیگه روزی که نامة عملم رو به شما نشون می دن، نمی دونم الان چه حسی دارید به خصوص وقتی که نامة عملم رو به شما می دن. اون موقع بیشتر از چی ناراحت میشید و غصه می خورید. نامة عمل من یا شهادت جدتون؛ ولی حدس می زنم که نامة من بیشتر موجب ناراحتیه، چون من دارم دم از شیعه بودن می زنم ولی با همین دم زدنم شما رو بیشتراذیت می کنم. راستی وقتی یه نفر از آشنایان یه نفر فوت می کنه می گن برید تا صاحب عزا شما رو ببینه و تسکین خاطر پیدا کنه حالا تو این روز من چه طوری و با چه رویی بیام، فکر می کنم که من عزا رو برای صاحب عزای امروز بیشتر می کنم ولی آقا به دلایلی با بدیهام اومدم و می دونم که از دستم ناراحتید ولی امیدوارم که مصیبت رو بر شما کمتر کرده باشم، چون وقتی آدم پشیمون رو می بینید که اومده تسلیت می گه حدس می زنم که خوشحال می شید، به همین دلیل اومدم. خلاصه آقا جون برای شهادت جدتون هم آجرک الله
البته آقا من تلاشم رو کردم بهتر از این که هستم نشدم شما بیا دستم رو بگیر و آدمم کن، آقا همراه باب الحوائج اومدم دستم رو رد نکن. چون دیگه طاقت گریه های شما رو برای اشتباهات خودم ندارم.
دوستان بهترین و مطمئن ترین راه برای رسیدن به خداوند رفتن از راه محبت اهل بیت(ع) است و این راه با کمک خود اونها طی می شه. پس رفقا از در این خونه جدا نشیم تا راه رو گم نکنیم. تو این روزای آخر من رو هم دعا کنید. یاعلی
اللهم عجل لولیک الفرج
دوستان عزیزم سلام. قصد داشتم که تا یه مدتی به وبلاگم سر نزنم، چون بدجور منو غرق خودش کرده و بقیه کارام عقب افتاده، ولی دیروز یه اتفاقی برام افتاد که فکرم رو مشغول کرد، گفتم که اینو براتون بگم شاید بدردتون بخوره. یه کمی هم ترسوندم چون خیلی در مورد مردن می بینم و می شنوم، خلاصه اگه مُردم حلالم کنید.
می خوام در مورد سفر اجباری که هممون اون رو خواهیم داشت مقداری حرف بزنم. سفری که از میون زندگی سبز دنیا از اون عبور می کنیم، با توجه به اینکه وقتمون هم محدوده.
دیروز به دلایلی رفته بودم به مطب یه دکتر قلب. بعد از گذشت چند دقیقه یه خانم با دو همراه وارد شد. اون خانم رو صندلی نشست و دو همراهش کاراشو انجام می دادن(منظورم همون نوبت گیری و بقیه کارهاست.) البته این قضایا رو می شنیدم چون نمی تونستم ببینم. خلاصه چند دقیقه بعد نفس نفس زدن خانم بلند شد. از آب سرد کن آب می ریخت تو صورتش. وقتی با کمک همراهانش نشست شروع کرد به گریه کردن اون هم بلند بلند، تا اینکه بدون نوبت وارد شد و همون موقع کار من تموم شد و از مطب اومدم بیرون.
این قضیه منو تو فکر فرو برد. از این افکار به دو نتیجه رسیدم. اول اینکه زندگی ما واقعاً در دست خداست یه لحظه اراده کنه که نفسمون نیاد بالا تمومیم مثلاً نذاره که اکسیژن برسه، یا اینکه نذاره ششها کارشون رو بکنن، یا اینکه.............
دوم اینکه ما از مرگ می ترسیم. مگه مرگ چیه؟ چرا ما از مرگ می ترسیم؟ مگه قراره چی بشه؟ داشتم رو اینا فکر می کردم. ذهنم خیلی با این سؤالات درگیر بود. واقعاً مونده بودم. تا اینکه شب شد و موقع نماز. اذانو که گفتن رفتم مسجد. از قضا حاج آقا بین دو نماز در مورد همین موضوع سخنرانی کرد. ایشون گفتند که چرا ما از مرگ می ترسیم و پاسخ اهل بیت رو به افراد مختلف بیان کردند که عبارتند از:1- ایمان نداشتن به معاد 2- وابستگی به دنیا و آنچه در آن است 3- چیزی برای اون دنیا پیش نفرستادن. خوب که دقت می کنم می بینم که از هر مورد خیلی هاشون در من هست.
اون روز گذشت. امروز صبح که شد با اینکه من زیاد اهل فیلم دیدن نیستم نشستم و فیلمی رو که تلوزیون پخش می کرد رو دیدم. اتفاقاً اون هم در مورد مردن بود. هر چند اون فیلم مشکلات فراوانی در خودش داشت ولی این رو بهم فهموند که مدت زمان ما برای کاشتن کوتاه و غیر قابل بازگشته و باید مراقب باشیم که چه پیش می فرستیم. همچنین اینکه برخی چیزها رو ما فکر می کنیم که به نفعمون هستن ولی در اصل به ضررمون هستن و همچنین برعکس اون.
دوستان وقتمون کم و محدوده همچنین غیرتکرار پذیری پس بییاید با هم خوب بشیم و به طوری زندگی کنیم که آخر فیلم زندگیمون با رضایت از خودمون و با اطمینان دنیا رو ترک کنیم و شرمندة حضورمون تو دنیا نشیم.
اللهم عجل لولیک الفرج
اگه یادتون باشه قرار بود یه مطلبی رو ادامه بدیم. بحث ما به اینجا رسید که به چه شکل و عملی می تونیم خدا رو تو زندگی هامون جریان بدیم.
بهترین و سریع ترین راه برای رسیدن به خدا و درآمدن از پوچی در زندگی رفتن به سمت خدا از راه صاحب الزمانه؛ چرا که امام زمان (عج) مصداق اتمّ خدا بر روی زمینن، حرفی که میزنن حرف خداست، نگاهشون نگاه خداست، ناراحتیشون ناراحتی خداست و شادیشون شادی خداست؛ پس بهترین راه برای رسیدن به خدا، شناختن و فهمیدن و درک کردن امام زمانه، امام زمانی که از مادر مهربونتره، از خودمون بیشتر تو فکر سرنوشتمونه، امام زمانی که دوستمون داره، امام زمانی که به خاطره بدی بسیاری از افراد مثل من در پردة غیبت به سر می بره.
حالا سؤال پیش میاد که به چه شکلی آقا رو بشناسیم و با اون رابطه برقرار کنیم؟
خوب این طور که به نظرم می رسه و تجربه ای که با روابط اجتماعی داشتم معمولاً کسی که عاشقه خیلی دوست داره با معشوقش حرف بزنه و مشکلاتش رو با اون در میون بذاره. طبق این تجربه و برداشتی که از سخنان چند بزرگ داشتم به این نتیجه رسیدم که حرف زدن موجب محبت بیشتر به معشوق می شه. حالا که ما می خوایم رابطمون با خدا بهتر و قشنگتر بشه بیایم سعی کنیم که با خدا و آقا حرف بزنیم. از این به بعد توی 24 ساعت، 5 دقیقه رو به خدا اختصاص بدیم و اگه موقع شب قبل از خواب بود خیلی بهتره. شروع کنیم به گفتن اینکه امروز چی کار کردیم، آیا این کارهامون خوب بوده یا بد؟ اگه نمی دونستیم به خدا یا آقا چی بگیم با همین شروع کنیم «نمی دونم باید چی بهت بگم» مابقیش با خودشونه. یه مدت امتحان کنیم ببینیم چی می شه، ضرری که نداره. اگه هر شب انجام بدیم تو یه هفته می شه 35 دقیقه. وقت بیشتر از این رو هم تلف کردم، پس امتحانش برام ضرری نداره. اگه تو روز خواستیم قبل از هر کار به خدا بگیم که «خدایا می خوام این کار رو انجام بدم خودت کمکم کن.» فقط همین. فکر نکنم زحمتی داشته باشه. إن شاء الله اثرش رو می بینیم.
آقا جون، شرمندم! چقدر باعث شدم تا برام گریه کنی، چقدر غم رو دلت انبار کردم، غم غربتت خودش زیاد بود منم اضافش کردم، چه نامة عمل سیاهی که برای تو فرستادم. آقا جون می دونم که بدم ولی این رو هم خوب می دونم که تو مولای خوبی هستی، آقا جون منو در خونت نگهداری کن، نذار از در خونت برم گم می شم، جایی رو جز در خونة شما بلد نیستم که نگام کنن، کسی رو به جز شما نمی شناسم و نمی خوام هم که بشناسم تا باهاش رفیق بشم، چون آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری. آقا جون منم دوستت دارم فقط بلد نیستم که خوب بشم تا لیاقت با تو بودن رو داشته باشم. هر چی سعی می کنم می بینم که دورتر می شم، بدتر می شم، آقا خودت بیا دست رو سرم بکش تا خوب بشم، باور کن منم آدم می شم. من که دلم رو بهت دادم تا اونو صیقل بدی، دیگه خودم رو به تو سپردم. یا علی دیدی زحمتی نداشت.
اللهم عجل لولیک الفرج
تو روز میلاد مولا نشد که بنویسم ولی امروز که روز خروج فاطمه بنت اسد از کعبه است از فرصت استفاده کرده و مطالبی رو می نویسم.
چه روز قشنگ و باصفاییه این روز که آقا و مولامون میاد، اونقدر روز خوبیه که حتی
اعتـکاف عـظـمـت و بـزرگـیـش رو از این روز گـــرفتـه و تـو ایـن روز شـروع می شه. ولی متأسفانه علت نامگذاری این روز کمکم داره به فراموشی سپرده شده وهدیه خریدن برای پدر و همسر جایگزین اون می شه هرچند که علت نامگذاری این روز هدیة بزرگیه که خدا بهمون داده اون هم وجود مولا و اگه بخوایم بهتر بیان کنیم ابتدا و آغاز مسیر بزرگ ولایته ولی حتی اگه بخوایم به پدرمون هدیه بدیم ابتدا باید به آقامون هدیه بدیم چراکه آقامون پدر همۀ ماهاست و هرچی داریم مدیون ایشونیم و اولین اولویت برای هدیة روز پدر وجود ایشونه.
خوب حالا چه هدیه ای به آقا بدیم که لیاقت آقا رو داشته باشه؟ تو بازار ما که خیلی ادعای شیعه بودن رو داریم برای آقا چه هدیه ای پیدا می شه؟ تا حالا تو بازارها رفت و آمد داشتید؟ آیا به جز شرمندگی برای ما و دلشکستگی برای آقا چیزی اونجا دیدید یا اصلاً اونجا وجود داره؟ به خصوص تو این ایام که قاعدتاً باید روز شادی آقا باشه احتمالاً با دیدن وضع بازارامون اندوهگین شده. چقدر غریبه آقا. روز ولادت جدشون ما چی کار کردیم؟ خوب رفقا بیاید یه هدیة خیلی خوب به آقامون بدیم. همه با هم اول بلند شیم یه سلام قشنگ از ته دل به آقا بدیم و قلبمون رو به آقا تقدیم کنیم به ایشون بگیم که «آقا قلبمون برای تو، آقا اول رفتیم اعتکاف پاکش کردیم حالا که مقداری قابلیت پیدا کرده تقدیمش می کنیم خودت مراقبشون باش تا اونقدر بشیم که جونمون رو فدات کنیم.» تا آقا یه خورده هم که شده از غربت دربیاد.

اللّهم
فرح قلب امام زماننا عن اعمالنا